ميرزا حسن حسينى فسايى

440

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

و عيد نوروز سنه تخاقوىئيل در روز غره ماه شعبان سال 1005 : اتفاق افتاد و اعليحضرت ظل اللهى در دار السلطنه قزوين به لوازم عيد اقدام فرمود . در اين سال [ 1005 ] : موكب فيروزى كوكب براى تنبيه شاه‌وردى خان والى لر - كوچك كه در اين زمان به لرستان شهرت يافته ، از دار السلطنه قزوين نهضت فرمود « 1 » و ايلچى روانه شيراز داشته كه مؤتمن السلطان اللّه وردى خان قوللر آقاسى بيگلربيگى مملكت فارس در نواحى لرستان به اردوى اعلى ملحق گردد و برحسب فرمان اللّه‌وردى خان با سپاه فارس حاضر گرديد و چون شاه وردى خان ، از خوف فرار كرده ، به قلعه‌اى كه در اختيار روميان بود ، پناه برد ، و اللّه‌ويردى خان از عقب او تاخته ، قلعه را به قهر و غلبه بگرفت ، از شاه وردى خان ، نقل شده كه « 2 » چون سواران فارس به جانب من آمدند چون خواستم آنها را به تفنگ بزنم هرچه سعى نمودم ، آتش فتيله روشن نشد و چون روشن مىشد نزديك به كاسه تفنگ كه مىرسيد ، خاموش مىشد ، ناچار تفنگ را انداختم و چون دست به كمان و تير بردم ، زه كمان گسيخت ، دانستم ، بخت خوابيده و نكبت برخاسته « 3 » است ، فرياد كردم كه كسى جنگ نكند و خود از برج قلعه بيرون آمده ، خدمت اللّه‌وردى خان رسيدم القصه نواب خانى عيال شاه وردى خان را به احترام تمام به محرمان خود سپرده ، او را با كمال عزت به پايهء سرير معدلت مسير رسانيده ، او را به فرمان شاهى كشتند « 4 » و موكب و الا بعد از انتظام لرستان از بلدهء خرم‌آباد كه قصبه لرستان است ، نهضت فرموده به خرمى وارد دار السلطنه قزوين گرديد . هم در اين سال [ 1005 ] : اعليحضرت شاهى از قزوين تشريف‌فرماى اصفهان شد و رأى عالم‌آرا بر آن قرار گرفت كه اصفهان را مقر سلطنت و دولت گرداند و زمستان را در اصفهان قشلاق فرمود « 5 » . عيد نوروز سنه ايت‌ئيل در روز سيزدهم ماه شعبان سال 1006 : اتفاق افتاد و پادشاه جم‌جاه در دار السلطنه اصفهان به عيش و كامرانى گذرانيد و بناى طرح عمارات عاليه كه شايسته سلطنت و دولت است فرمود و مهندسان و معماران را از ممالك محروسه ، طلب داشته ، مشغول عمل گرديدند . « 6 » و در همين سال [ 1006 ] : اعليحضرت شاه عباس براى تسخير مملكت خراسان تمامت سپاه ممالك محروسه را احضار فرموده كه در چمن بسطام به موكب فيروزى كوكب ملحق شوند و نواب مؤتمن الدوله اللّه‌ويردى خان و گنج على خان با لشكر فارس و كرمان از راه طبس به خراسان روند و حضرت اشرف در چمن بسطام نزول اجلال فرمود « 7 » و سان « 8 » سپاه منصور ، زياده

--> ( 1 ) . در عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 537 ، در ذكر وقايع سال 1006 . ( 2 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 539 . ( 3 ) . در متن : ( برخواسته ) . ( 4 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 540 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 304 . ( 5 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 544 . ( 6 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 544 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 323 . ( 7 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 546 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 323 . ( 8 ) . در متن : ( سون ) .